استان خلیج فارس به مرکزیت ابوموسی

صدای امواج خلیج فارس در گوش زن می پیچید.

چشمش به دریای ناآرام بود و به روزی فکر می کرد که مردش کنارش بود و با هم ساعتها کنار دریا می نشستند.

روزهای خوشی که هنوز صدام به ایران حمله نکرده بود و همسرش هنوز برای جنگ از جزیره کوچکشان بوموسی به اهواز نرفته بود.

دستش را به نرمی روی ماسه ها کشید و نام او را نوشت. 

آرزو داشت دست او هم بود تا روی ماسه ها سلیمه را می نوشت و با هم چانه می زدند که کدام یکی خوش خط تر نوشته.

از دلش گذشت که امواج خلیج فارس هر کدام با نیرویی که شهدا به آب می دهند ایجاد می شوند.

با خودش آیه "یا ایتها النفس المطئنه" را که او همیشه زمزمه می کرد، زمزمه کرد. 

بلند شد، دامنش را تکاند. دست نوه اش را گرفت و به راه افتاد.

/ 1 نظر / 15 بازدید
نظافت منزل

مرسی لذت بردم. منتظر مطالب بیشتر از شما هستم.